تبليغاتX
شمیم عشق

شمیم عشق

فرصت شمار صحبت کزین دو راه منزل*چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

بر فراز خرداد

این روزها میبینم چشمانی که دیگر نمی خندد و  دستهایی که میلی برای کاوش ندارند. شیپور فراخ عدالت بر سر هر کوی و میدان فریاد برآرد و از هر کس و هر چیز آهی. نامهای ناشناس همه در زیر حجمی خاک دست آویز کلامهایی گشته که دیروز از آزادی چیزی جز یغمای دوستان نمی خواستند. راه سخت زندگی دیگر مانند گذشته شیبی تند بر فراز آرزوها نیست ، آنچه با توست آرزویی ناپیداست در ابهام دوستان!

خرداد ۱۳۸۸ - تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

در آرزوی عشق

بدون تو چه تنهایم

کدامین راه می پیمایم

میان کوچه های غم

دیارت را همی جویم

 

دل بی درد و اندوهت

تن خوش بوی چون عودت

تمام آرزویم بود

آنچه می سوزد در اندوهت.

 

همه عمرم به شیدایی

به اشک و آه و گدایی

نشد یک دم جدا از من

تو تعبیر آن رویایی

 

به آن لبهای بسته

نگو این دل شکسته

گناهش نیست الا،

به درگاهت نشسته.

 

نشد همراه با من

در اندوه این تن

به دریایش سپردم

دگر نیستم من.

 

هر دخیلی که بستم

گره شد به دستم،

که پیرم گفت هر دم

این بود راز شکستم

                                             1387 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

کاش تو را داشتم

کاش می شد از سکوت

جمله ای ساخت

و با هیزم زمان

در آن سوخت.

 

کاش می شد با نگاه

روی پرده پگاه

با نور لحظه ای دوخت،

پوشید و سوخت.

 

کاش می شد بی جمله

لحظه را پر کرد،

در آوار سکوت

نگاه را بخشید

 

کاش در هجوم نور

می شد در سایه ی تو نشست

بی خیال لحظه

به تماشای شب نشست.

 

کاش بی بهانه تو را داشتم.

زیر آن آوار

چون عقربه ای بی قرار

جمله ای داشتم.

کاش نور، نگاه، جمله را

با تو یکجا داشتم.

                                     1387 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

پول

بیکاره ها همه در شهر

می کنند فریاد نام تو.

بیچاره ها همه حال

می کشند درد با یاد تو.

 

همه می تازند در پی تو

بی خیال لحظه اند،

ناچار در کناری می خزند

وقتی به آن نمی رسند.

 

در پستوی زمان

بنشسته در کمین لحظه ها،

آنکه لحظه ای گم شد

گشت آشنای صحنه ها.

 

می گشاید چشمها نام تو

نیست لحظه ای خالی،

سری که آسمان خواهد.

کاویدن او را دردیست عالی.

                                     1387 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

تو در توی زندگی

دوست دارم که نوشتن آخرین چیزی باشد که از دست میدهم و از تو نوشتن اولین چیزی باشد که باز خواهم توانست.

فراموشی آخرین نگاه من است به آنچه که نیست و آنگونه که نمی خواهم باشد. من آموختم که نگاه از اولین اشک آغاز شد و آخرین قطره ی آن پایان همه تنهایی ها است.

آنچه هیچگاه نخواهد مرد نقش کنده شده بر سنگ خارا نیست، آخرین کلامی است که ما می گوئیم.

راز معنا نمی شود مگر با خشت خامی که ما از آن می سازیم و آنرا روی آخرین بنای هر کلام ، هر نگاه و هر گاممان می نهیم.

آنچه ما را می کُشد مرگ نیست، آخرین برگی است که در پائیز هر قلب از شاخه بلند آرزوهایمان خواهد لغزید.

پیروزی خواهش ما از زندگی نیست، صدای اولین تپشی است که از قلب خواسته هایمان می شنویم. گاهی فقط یک ضربان است که با آن زندگی می کنیم و حال آنکه نمی بینیم قلب هایی را که در گوشه ای همچنان و آرام می تپند.

و عبادت احترام ما به خدا که چه گویم، نیاز مشترک ما به خالق آن کلمات است.

                                     1387 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

و چون باران گفت ...

 

و چون باران گفت:

دردهارا شاید زیاد بینی ای دوست اما مگر درد مرا میدانی که ان را در خود یافتی و میگویی این مشترک است.............
و به درد من چه کسی میتواند مبتلا باشد...............؟؟؟؟؟؟

............................................

ممنون دوست عزیز اما نسل من همزاد تنهایی ست..............

گفتم او را:

اما میگی این درد نسل توست. صدای درد یک نفر را ممکن است نتوان شنید اما صدای درد یک نسل ، فریادهایی است که هم می توان دید و هم شنید عزیز من.
من هم از نسلی سوخته هستم (متولدین دهه 1350) ، نسل ما سوخت تا راه را برای شما روشن کند و شما درد ما را نیز فریاد کنید و شاید هم روزی مشت.
ممنونم ای هم زبان درد آشنا ..........

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

شاید این است جواب باران

اگر به آدرس http://moosighiyebaran.blogfa.com بروید، از تنهایی خواهید خواند و شاید دردی مشترک. از اینکه جواب این بارش غم را به تنهایی داده باشم از خودم احساس رضایت نکردم و خواستم شما هم پلکی با این بارش غمگین ، در کنار من ، تر شوید ....

"این تنهایی راز دردیست که آدم و حوا وقتی از نهایت عشق به زوال آمدند ، خداوند عاشقان برایشان به زمین فرستاد تا همیشه چون تشنه ای جویایش باشند ....
توی تنها در سفری با تنهایان هستی و سکوت همان دستی است که ما را از تنهایی یکدیگر بیشتر دور میکند و کاش میشد باز هم سکوت را شکست تا دردهایمان شکوفه کند و بدانیم که همه غرق دردی مشترکیم ..... "

شما چه میگویید؟

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

اینگونه می آیم

من از فاصله ها می آیم

از تیرگی رنگ سفید

از آه خدا می آیم

 

در جوانی

در فاصله سبز حیات

زیر نیمه عمر

با قفسی زیبا

نمی دانم که چرا می آیم.

 

می دیدم راه طولانی عمر

می چیدم میوه ی تلخ امید

خسته از پای شکسته

بی خیال طلا می آیم

 

من از معنای نبودن

زیر خط قرمز نان

روی زردی سال

آنگاه که می سوخت سبزی عمر

ناامید از همه می آیم.

 

نمی دانم که چرا می آیم

اینگونه شکسته

سوی هر در بسته

اینگونه کجا می آیم؟!

                               1387 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

اول و آخر

بی مهر تو من

جان می دهم از تن

با نور تو باز

می کنم جامه به تن

 

نام تو بر درگه ما،

نقش تو آویزه ما،

حرف اول یا که آخر

رنگ تو شد جمله ما

 

دست به دست

هر چه که هست،

زنده کند

مرده و مست.

 

در تو که اندیشه کنم

یاد تو را پیله کنم.

نیست میل پروانه شدن

پیله چرا پاره کنم؟

                                        ۱۳۸۶ - تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

نقاب

پرم از آرزوهای پسمانده

خالی از نیازهای تازه

 

از بهارم یک هفته،

باریدنم یک ماه،

روئیدنم یک عمر،

گذشته ام از تباه.

 

گفتن از نیستی

نشستن پای مستی

باری از جنس پَر

نبود در مشق هستی.

 

باز یک درِ باز

من و این رنج نیاز

زیر این سقف کوتاه

باز روئیدن راز.

 

پایان پوشیده جامه ی آغاز.

انتهای هر پرواز

بنشسته زیر خاک.

کو " کبوتر با کبوتر، باز با باز "

                                             ۱۳۸۶-تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

سخنی نو از دریچه وبلاگ

سلام به همه دوستان مهربانم

من تا به حال اینگونه از دریچه وبلاگم با شما سخن نگفتم!

اما دوست وبلاگ نویسی دارم که مرا واداشت.

برایش دعا کنید:

عشق را کند آغاز

درد تنهایی را دهد پرواز.

 

نشوید دست با کینه هر روز

زانچه بی تابش گشته هر روز.

نگوید با دستهای تموز

 راز درد لحظه های بی فروز.

 

عشق او را سردی لحظه هاست

دوستی نامی دیر آشناست.

صفحه تقویم او یخ بسته است

ناامید از باران یاران گشته است.

 

بسته راه عاشـــقی بر دوســـتان

می گوید این راه گشته  زمستان

در خیالش عشق بازی با محرمان

گشــــته راز قتل هـــــر نامهربان.

  

گفتمش ای دوست:

عشق بر هر درد بی درمان دواست
چیزی که کردی برون تو
در دام آن رغیب بی وفاست

یاد کن یاران را تو اکنون
آن بنای کار خویشتن را کنون

آنچه کرد با تو، باران نبود
سردی عشق از هجران نبود
آنچه کردی تو برون
سردی دست نامردان نبود

یاد یاران کن تو باز
باز کن دروازه های دلنواز
یاد کن از آنکه شست
چشمت را زدنیای نیاز

آری، باز کن آغوشت را، بازباز

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

باغ زمستان

باغ زمستان

زیر برگ سفید ابر

کنار لرز کبوتر

می کشید ناز شب

 

تب خورشید خوابید

راه شب شد هموار

قندیل نوای درویش

شد خنجر به قلب گدای خاموش

 

دیوار بلند سیاه

سایه بان لحظه ها.

پیر ما شد خموش

سکوت، درمان لحظه ها

 

جای پای درد

نقش دلهای سفید،

کلام آخر درویش

هوهوی مرغ سحر.

                                     1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

شبنم غم

راز لحظه های عاشق

با بهار دیدار می شکفت

و در خزان انتظار می پژمرد.

 

لحظه هایم را دریاب،

باغبان بهارم باش،

و خزانم را تابستان.

 

آن روز باش

که روئیدم از تو،

و قصه نغمه هایت در نوازش صبحدم

گلبرگ هایم را شست از شبنم غم.

 

بیا تا برافشانم

آتش آن هیمه خاموش

آنکه نمی سوخت از رطوبت حسرت

پیش درخشش کهکشان نگاهت.

                                                  7/9/1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

سخن من

آمدم آنجا که هر لحظه از آن می گذشتی بوی یاس نگاهت مرا با خودش تا عمق فرداها ، تا غروب غم ها ، تا طلوع عشق بارها برده بود.

آمدم روی خط های قرمزی که برایم کشیده بودی و با یاد آن چون لاله ای سرخ از یادت روئیدم.

شبنم خیالت روی گونه های لرزانم یاد لحظه های با تو بودن را تازه می کرد.

آنگاه که نسیم ، با آن همه خاطره از روی نگاهم می گذشت ، آرام آرام می دیدم آنچه را که بود و ندیده بودم ، آنچه را که به پایم ریختی و من ندیدم.

کاش با من گفته بودی از لحظه های تاریکت ، یا می نوشتی از سیاهی های روزگارت ، تا شاید آن روز که با قطره های نگاهت گل های آرزو در من روئید ، فریبای زندگی بار دیگر مرا در خویش می کشید.

یادت هست که گفتم:

آرزوهایم رازهای خاموش وجودم هستند که رویاهای سپیدم را با رنگ کابوس تیره می کنند.

لاله ی وجودم بارها و بارها پای هوس های نمناک چگونه پرپر شد.

نگاهم روی آخرین ثانیه ها چگونه از خستگی انتظار به آرامی خاموش شد.

پس می گویم که یادت باشد که هر نگاهت روی همان خطوط سرخ ، کنار همان لرزه های هوسناک دستانت ، روی گرمی نفس های عاشقت ، با خیالی سُست ، در مرگ صدا و زیر خاکستر گرم انتظارم ، مدفون شد تا خاطر هیچ عاشقی از شعله ی من ما نگردد.

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

زیر پلک شب

زیر پلک شب بودنم آرزوست

جای تو دیدنم آرزوست.

آرزو مُرد زیر پلک نور

پای گل باز از تو گفتن آرزوست.

 

زیر دیوار شب، های های کردنم آرزوست

دل سپردن بی هوس

خواب دیدن چون نفس

کم از کمتر بودنم آرزوست.

 

با نوای ساز شب رقصیدنم آرزوست.

مرگ نور

بوی گور،

زیر باران پر غرور،

شب شکستن

راه بر ماه بستن

لحظه ها را کشتن زیر پای شب آرزوست.

 

دل زِهَر آرزو شستنم آرزوست

باز خواب شب

عطش های زیر تَب

تشنه اما بیداربودنم آرزوست

                                     1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

لحظه های با تو بودن

امروز را در تو دیدم

خالی اما پرشور

سرد ولی پرنور

فردا را که خواهد بود؟

 

هر روز زنگ صدایت

آغشته ام می کرد از بودن

خالی می شدم از پوچی

فردا صدایی خواهد بود؟

 

پر می شدم از بودن لحظه ها

تر می شدم از لبخند ثانیه ها.

می ریختم در پائیز

صدای کهنه زنگ ها.

 

فصلم زمستان

لحظه ام تاریک

خوابم کابوس

فانوسِ راهم خاموش

 

درد لحظه ها،

مرگ دلها،

با غروب یک بوسه

می ریخت در من.

 

من در تو بودم

تو در آغوش هر نگاه

من از نگاهت پر می شدم

تو لبریز از هر نگاه.

                              1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

تو از نوری

راه ها دورند

دستها می لرزند

 

من ها ما نمی شد.

چراغ قاصدک خاموش شد.

 

تَر نبود زیر پلک ها.

مرد روی لب ها

شاخه خشک لبخندها

 

روزهای مرگ نور

آغاز یک راه دور.

 

چرا تو، چرا من

چرا باز هم

آغاز رفتن.

 

تو از نوری

تو پرشوری.

 

من چو شبنم

از روز دلتنگم...

                              1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

دلهای خاموش

شبی تنها

شبی بی تو

شبی خالی

کجایی تو

 

دلم تنگ

سرم سنگین

درون تنم

غم های رنگین

 

کجا نور است؟

چرا دور است؟

چرا ظلمت؟

چراغ دلها چه خاموش است.

                                               1386 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

سبزي از توست

 

فكر مي كنم, فكر مي كنم و فكر مي كنم.

به او فكر مي كنم, به آنچه كه با او و درون اوست. فكر
مي كنم, فكر مي كنم كه چرا اين چنين در افكارم لانه كرده, فكر مي كنم كه چرا مجنونانه دوستش دارم.

در پس تمام اين افكار فقط يك چيز پنهان است, ناجي من اوست. او كه كوه سرد و يخ زده وجودم را با گرماي حضورش به سرزميني زيبا مبدل ساخت. سرزميني كه در آن گل هاي رنگارنگ عشق هر لحظه بيش از پيش روئيد, تا جايي كه خارهاي نفرت و تنهايي از عطر خوش آنها آب شد.

حالا اين وجود اوست كه آرام و زيبا بر اندام بهشتي اين سرزمين مي بارد تا هميشه تازه باشد و پرتو گرمابخش حضورش گونه هاي سرخ گلهاي عشق را سرختر مي كند. پس بر اين دل ببار و بتاب كه نياز اين سبزي و طراوت تويي.

                                                                                                                                                                                                            1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

آغاز كار

دري باز شد و نسيم خواستن وزيد.

پنجره ها همه بسته, چون ديگر درها.

آستانه كوتاه بود,

خميدم و تا گوشه اي پر از صدا خزيدم.

 

با خشم خورشيد باز مي گشتم بسوي در

و ميان رويش چشم ها ريشه مي كردم.

  

در نيمه شب خورشيد

به درهاي در مي آويختم

و در خواب راه ها

خواب سكوت را از پايم مي ربودم.

تا لانه مي وزيدم

و تا تولد خورشيد

مي دويدم در پي آرامش.

                                                                                                1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

بریده بریده (1)

 

بر بام این صبوری

بنشسته بوف کوری

دنیا چه می درخشی

مگر تو هم صبوری

                                         ۱۳۸۶ - تهران (در کنج تنهایی)

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

لحظه هاي خاكستري

قطره اي اشك آمد و من قايق احساسم را

بر ستيغ آن نهادم

و با اولين تپشش

به ساحل تو رسيدم.

 

همه چيز خاكستري بود

من تشنه روشني.

اينجا ابري آسمان ها هميشه رعد آلود بود

و ريزش ها بوي غم داشت.

از جوي هاي محبت خشكي لحظه ها مي طراويد

بود سرچشمه در غبار دشمني ها ناپيدا.

دريا نيز ديگر رنگ هيچ به چهره داشت,

آرامگاه هيچ رودي آبي دريا نبود.

 

هر برگ صفحه اي بود

از قصه اي ناتمام با امضايي سرخ در پايان

 

وهم در چهره شني قلعه ها  موج مي زد,

هراسي نبود مگر هجوم بي هنگام تو در گذر تلخ لحظه ها.

                                                                                                                                                                                                                1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

از شروع تا پوچي

به درخت عمر آويختم,

ميوه زمان را نارس چيدم و گنديده فكندم.

 

در پي رود خوشبختي

تا اقيانوس بي رنگي ها ره پيمودم.

با نسيم عشق آميختم

و تا بي كران تنهايي وزيدم,

اما جز پوچي محبت هيچ ندرويدم.

                                                                        1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

درياي تو, ساحل من

وجودم تهي شد از وجود,

تپش هايم ديگر بوي هستي ندارد.

جريانم ديگر از من هم چون سيل مي گذرد.

 

شنزار فاصله ها را صدف هاي بي رنگ التماس پوشانده,

امواج تو با هر بازگشت صدفي رنگين مي برد

و شوري انتظار را هديه مي دهد.

 

نم حضورت با پلك زمان بر ساحل وجودم فرو مي نشيند,

و بازهم شوري انتظار آغاز مي شود.

تا آمدنت به صدف ها رنگ مي پاشم

به اين اميد كه ديگر شيرين بيايي,

و درياي تو چه بي صدا ساحل من را مي فرسايد.

                                                                                                                              1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

نفرين اميد

فاصله هاي نفس هايمان بيشتر شده

ديگر نفس هايش وجودم را نوازش نمي كند

 

دستهايمان در قيامت فاصله ها قرار گذاشته اند

 شايد بوي نگاهش ديگر رايحه عشق نيست,

رايحه نفرت است.

ياس انگشتانش ديگر بهاري نيست.

در صدايش كبوتر غم چه لرزان لانه كرده.

از پنجره قلبش فانوس تنهايي چه لرزان مي گريد,

و اين نفرين اميد است.

آري, چه تلخ و شوم مي خواند,

و مرهمي نيست مگر معجون عشق.

                                                    1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

از كدورت تا جدايي

 

هوا پر شد از نم كدورت

گل دوستي ديگر بوي خواستن نمي دهد.

خار كينه

چه بي پروا بوي دوري را فرياد مي زند,

و دست سنگين خارها

با هر نفس بيشتر بر باغ دل هايمان سايه مي كند.

 

پاي گل را بوسيدم

به باران شبهايمان سوگند خوردم

به بهارمان قسمش دادم,

كه گلستان ما را خارستان نكن.

 

بغز پوسيده اي از رنگ خار به سينه داشت,

كه تيغ زبانم پيكرش را دريد و چشمه اشك جاري شد,

اشك شيرين خواستن.

 

اما گلبرگ ها با ما نبودند,

نقش ديوار بر خود داشتند.

شايد ما چنين مي خواستيم.

ديگر شيريني اشك در پشت گلبرگ ها دوري را شكرك مي زد

و زنبور ما چه حريصانه به دوري نيش مي زد,

تا كندويي ساخت ز جنس تنهايي.

                         1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

پائيز انتظار

 

پاي زمان را مي بينم

كه چه بي رمق مي جنبد,

و دست انتظار با هر گام زمان

گلپري مي چيند از وجودم.

 

ديري نخواهد گذشت

كه جز ساقه اي عريان نخواهم شد,

و تو چه بي تفاوت در وزشي.

حتي از آمدنت مي ترسم,

كه مبادا همان چند گلپر نيز پرپر شود

از نفس پائيزي تو.

 

پس اي پائيز من بهارت كجاست؟

خنده هاي گرم و باراني,

نوازش هاي پر مهرت كجاست؟

 

ديگر چشمي ندارم كه به زنگ ها بياويزم,

هر چه بود قطره اي شد

در ميان ريگ هاي كوچه و خيابان

به دنبال چاله اي سبز و كوچك.

شايد در دنياي چاله فصل انتظار نيز كوچك باشد.

                                                                                                          1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

پل عشق

مي انديشم به سنگين ترين انديشه اي كه بر باريكترين پل احساسمان سنگيني مي كند.

مي انديشم به تنهايي پل, مي انديشم كه چگونه ريسمان هاي آن را يكي پس از ديگري با دستان عشق به هم دوختيم.

مي انديشم به خورشيد دوستي كه بر تار و پودمان مي تابيد.

مي انديشم به طوفان حسادتها كه بر ما مي وزيد, اما بيهوده مي كوشيد, ريسمان هاي پل به درخت محبت آويخته بود كه ريشه در اعماق وجودمان داشت.

بند بند ما در مهتاب هم آغوشي, ريسماني مي شد ناگشودني و هر بار كه خورشيد چشم مي گشود پلي مي ديد محكم تر از ديروز.

                                                                                                  1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

اسير سياهي

بوي تاريكي مي آيد

از ميان سفيدي يك قلب,

و ناگهان قلبي مي بينم

تاريك و تهي از بوي صدا

با سنگ قبري در ميان.

 

دلي مي بينم

به زنجير كشيده شده

در دل قبر.

نقاب سكوت به چهره داشت,

اما وجودش دريايي خروشان.

 

بي صدا مي باريد,

باريد و باريد و باز هم باريد.

قبر بركه اي شد, بركه درياچه اي و درياچه سيلي خروشان.

 

ديگر قبري نبود,

زنجير هم نبود,

و از همه مهم تر, او هم نبود.

قلبي بود تاريك و هزاران گرسنه تاريكي.

اي كاش بازهم سفيد باشد.

                                                       1377 _ تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

صحراي محبت

باز هم نفس ها در اطرافم خشكيد.

جاي پايي بر غبار چهره ام نبود مگر جاي پاي او.

 

خورشيد در ميان دروازه شب و روز همچنان مي رقصيد.

يادش سرمه اي شد بر ديدگانم

كه اشك پشيماني جز نور ديده چيزي با خود نمي شست.

 

بر خود وزيدم: كه اي صحراي محبت

از باران عشق مي گريزي؟

در خشكي نفس ها, مي انديشيم به نفس هاي خشك.

سنگ ريزه هاي زمان در گردباد تلخ حوادث ديگر نمي جنبيدند.

سنگ گذشته ام هميشه به آينه روشن حال

دست درازي مي كرد.

آينه هميشه حفره اي تاريك به سينه داشت.

 

شراره اي بودم از دل آتش عشق

كه سردي روزگار از جنبشم مي كاست

نقاب خوشبختي آرام آرام از سيماي روزگار فرو مي نشست

ديگر راهي نبود كه از آن بگريزم,

هر چه بود بي راهه بود

كه جز خطا انجامي نداشت.

 

پس با سكوت همنشين شدم كه آزاده ترين بود,

و با قلم همدل كه خوشبخت ترين بود,

و با كاغذ هم صحبت كه روشندل ترين. 

                                             ۱۳۷۷ - تهران

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: شعرهای من ׀

در باره من

سلام:
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد میگویم و امیدوارم با خواندن مطالب آن بهره ای ببرید.


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· به قول یکنفر:
· عاشق ترین عاشق دنیا
· به نقل از ایران عشق
· امام رضا (ع) فرمودند:
· شناخت خداوند از زبان ملاصدرا
· چارلي چاپلين
· نامه ابراهام لينکلن به معلم پسرش
· خدا و گنجشک
· سوره یونس
· ابراز عشق.....


لینکهای روزانه

· شعر همین اطراف است
· سحر
· رهائی


آرشیو موضوعی

· گلهای باغ همسایه
· پندهایی از بزرگان
· شعرهای من
· سایر ادیبان
· دل نوشته های من !!!


لینکدونی

· کدهای صوتی و تصویری
· همراه استاد
· سايت استاد شهريار
· نسرین
· شعله های ناتمام
· همه چیز درباره ضرب المثل
· جدیدترین و آخرین نرم افزارها
· درباره کامپیوتر از زبان رضا
· آخرین ترفندهای IT
· دانلود جدیدترین نرم افزارها (1)
· دانلود جدیدترین نرم افزارها (2)
· سایت ایرانی عکس
· برنامه موبایل ، کدهای وبلاگ و نرم افزار
· دوشیزه افغان
· پاتوق
· دنیای پزشکی
· آخرین اخبار ایران وجهان
· مرجع تلفن همراه
· روان شناسي
· کوچولوها (تفریحی)
· سایت برتر
· لینکستان (نرم افزار و اخبار)
· همه چیز برای وبلاگ (رایگان)
· سازمان هواشناسی کشور
· گالری عکسهای عاشقانه
· پسری از تاجیکستان
· باران عشق
· تازه های فن آوری
· بزرگترین سایت موسیقی ایران
· من از او خاطره دارم (تهمت)
· همه چیز برای زندگی
· یک دوست خبرنگار
· داستانهای آموزنده (SARK)
· مهریار ناظمی گوینده خبر ورزشی
· نازی
· مدیریت بازاریابی و تجارت الکترونیک
· ورزشهای رزمی و تردستی
· سیتکا (فرشته)
· دامنه برتر (ویژه فروش دامنه)
· آیا می دانید؟
· وبلاگ یک پسر خوب !!!
· سایت اطلاع رسانی گنبد
· باشگاه پژوهشگران دانشجو
· کاریکاتور
· R619
· پاسخ به سوالات دینی (1)
· پاسخ به سوالات دینی (2)
· پی سی پارسی (بزرگترین سایت ایرانی چند منظوره)
· عاشقان بارانی
· ابوالفضل (دوست آهنگساز من)
· کانون ادبیات ایران
· داستان و دانستنیها
· ابزار رایگان وبلاگها و سایتها
· آژانس عکس خبری
· الهام
· عکس های توپ و باحال
· ستاره
· ضمیمه دات کام (آموزش و ابزار گرافیک)
· عاشقان رمان (پانته آ)
· عبدالجبار کاکایی
· دفتر خالی (فرزانه)
· عارفانه
· آه باران (باران)
· iranian
· راهروی تنهایی (ساناز)
· تولد دوباره (JuJu)
· ایرونی ها (امیرحسین)
· آرام (قلم دونی)
· شطرنج عشق
· نازنین
· پریدخت (پریسا)
· به رنگ خاکستری (صادق)
· شمیم (1)
· شمیم (2)
· کاش دلها در چهره بود
· مهد دلیران
· جزوه - پروژه - مقاله (کامپیوتر)
· آموزش فاركس
· دانلود رايگان كتاب و رمان و آهنگ
· پسري با فكرهاي بزرگ
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات







ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM