تبليغاتX
شمیم عشق

شمیم عشق

فرصت شمار صحبت کزین دو راه منزل*چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

درسی جالب برای زندگی - درس اول :

 

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند ...

نتیجه اخلاقی : قبل از تحلیل هر اتفاقی هرگز زود قضاوت نکن!

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

نیایش

 

خداوندا دستانم خالی و دلم غرق در آرزوست

یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

                                                  خانم ا.باقري

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

ای بنده من ...

 

به خاطر داشته باش که مردم گفته های تو را فراموش می کنند،

مردم کرده های تو را نیز از یاد خواهند برد،

ولی هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند برد.

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

خداوند می فرماید:

 

بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدنِ آن، به سالها وقت نیاز است.

 بیاموزید که هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتنِ خود کنید، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شما است.

بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنید، از آنجا که هر یک از شما تنها به تنهایی و بر حسب شایستگی های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می گیرد.

بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف و نقصان های شما آشنایند و لیک شما را همان گونه که هستید دوست دارند.

بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی دهد. بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.

بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی مهری ای که نسبت به شما روا می دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل پسندیده را با ممارست بیشتر در خود تقویت نمایید.

بیاموزید که دو نفر می توانند به یک چیز یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو از آن، هیچگاه یکسان نخواهد بود.

بیاموزید در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، آنگاه که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید راضی و خشنود شوید.

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد، بلکه آن است که خواسته های کمتری دارد...

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

بار خدایا چه عملی از بندگانت پیش از همه تو را به تعجب وا می دارد؟

 

پاسخ آمد:

اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس ازآن را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید.

اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمایید.

اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را.

اینکه شما طوری زندگی می کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز زنده نبوده اید.

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

لیلی نام تمام دختران زمین است


خدا به شیطان گفت : لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت ، سجده نکرد .

 گفت من از آتشم و لیلی گِل است.

 خدا گفت :  سجده کن ، زیرا که من چنین می خواهم .  

 شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت .

 شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو می کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت

 خواست . خدا مهلتش داد . اما گفت نمی توانی ، هرگز نمی توانی . لیلی دردانه ی

 من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من.

 گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات .

 شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را

 زخمی کند . عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد . دستهایش پر از حقارت و 

 وسوسه است . او بد نامی لیلی را می خواهد . بهانه ی بودنش تنها همین است .

 می خواهد قصه ی لیلی را به بیراهه کشد . نام لیلی رنج شیطان است . شیطان از 

 انتشار لیلی می ترسد . لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد .

 ( برگزیده شده از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است )


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

متشکرم پدر

 

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد:

خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟ 
- خيلي خوب بود پدر. 

- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟ 
- بله پدر، ديدم... 

- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟ 
- من ديدم که: 

ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند.

ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است...... 

ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود.

ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند.

ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني
دارند تا آنها را محافظت کنند. 

آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود: 

متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

به قول یکنفر:

 

طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

 طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

 طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،

 طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،

 و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

عاشق ترین عاشق دنیا

هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی

باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت

اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی  آخر عشق رو هم ببینی .

میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم

به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن

فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن

فرشته ی تو

فرشته ی او

فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......

من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم

عاشق همه ی مردم دنیا .........

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

به نقل از ایران عشق

 

دل خوش از آنیم که حج میرویم          غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم ؟             او که همینجاست کجا میرویم ؟

حج بخدا جز به دل پاک نیست         شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر وریش نیست       هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب        شب همه شب گریه و امن یجیب

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

شناخت خداوند از زبان ملاصدرا

 

ای بــرادر!
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

خدا و گنجشک


گنجشک با خدا قهر بود

  روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که

غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و…

خدا لب به سخن گشود :

با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت :

لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود

و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود.

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

آن گاه تواز کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم

از تو دور کردم و تو ندانسته

به دشمنی ام برخاستی!

  اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ,

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...


 جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ،

که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ..


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

ابراز عشق.....

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند  با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم  بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدندیک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مردراوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته استراوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.

از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

 

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

نقل قول


وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود

ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم



׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

دستگاه وضو


دیدم خیلی جالبه ، دلم نیامد که دوستان خوبم نبینند

دستگاه وضو برای عرب ها

( امان از پول زیادی )

برای دیدن بقیه عکسها به آدرس زیر مراجعه نمایید:

http://dl.ucoz.org/11.html


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

چقدر قادر به مشاهده و درک زیبایی ها هستید؟


داستان ویلون نوازی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.

این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون،برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،

اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم، چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

هدف


به ماه شلیک کن

حتی اگر به هدف نزنی

در میان ستارگان فرود می آیی

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

داستان کوتاه


کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داري!


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

گرگها بدانند ...

گرگ ها خوب بدانند که در این ایل غریب....
گر پدر مرد... تفنگ پدری هست هنوز....
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند...
توی گهواره ی چوبی.... پسری هست هنوز...
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان...
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

شب قدر


آن که با عالم بالا سر و سودا دارد

روزگاری‌ست که مأوی به دل ما دارد

همه عمر دویدیم پی‌اش بی‌حاصل

غافل از آن که درون دل ما جا دارد

کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند

مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد

عاشقی در طلب مال و منالی نبود

عشق مجنون تهی دست تماشا دارد

همه بالند به هر چیزی و من می‌بالم

به علی (ع) چون که تملک به سماها دارد

شب قدر است و سماوات همه غرق سرور

این چنین شب چو تعلق به تولی دارد

شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید

جبرییلش ز علی (ع) عجز و تمنا دارد

شب نازل شدن وحی و کرامات علی (ع)

هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد


׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

گلچین (1)

 شايد نشود به گذشته بازگشت
و يک آغاز زيبا ساخت ،
ولي ميشود هم اکنون آغاز کرد
و يک پايان زيبا ساخت

 

بزرگترین افسوس آدم این است:
“می خواهد اما نمی تواند،
و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

سیب ها!

یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ...ازش پرسید:
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
>تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت :4 تا! 
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت
خانم معلم نا امید شده بود .او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است"
او تکرار کردآرنو:خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی .اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
آرنو که در قیافه معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند .برای همین با تامل پاسخ داد" 4".....
نومیدی در صورت معلم باقی ماند . به یادش اومد که آرنو توت فرنگی رو دوست دارد.او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه.در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برق زده پرسید:آرنو  اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟
 >معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد .هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم درخانم معلم بوداو موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست  و آرنو با تامل جواب داد "3"؟
 حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از آرنو پرسید اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
آرنو فوری جواب داد "4"! 
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطو آرنو چطور؟
آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم "

نتیجهء اخلاقی:اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.!

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد

پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید.

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

جهنم گرما را جذب می کند یا دفع می کند؟!

ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل
بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است ..

پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟

اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند.

اما يکی از آنها چنين نوشت:

اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند.
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر.
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند.
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:

۱) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند.

اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است.

تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود.
׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

همای مستان

گویند که دوزخی بود عاشق و مست،
قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود،
فرداست بهشت همچون كف دست
 
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ،
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ،
انصاف بده کدام خون خوار تریم
 
گویند کسان بهشت با حور خوش است ،
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ،
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
 
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ،
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ،
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ،
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ،
سر مست شد این جهان هستی را ساخت

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟

من همان مجنون مست یاغیم،
روز و شب محتاج جام باقیم
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم،
از باده مدهوشم كنيد
 
در خرقه پنهان ميكنم،
مي را و كتمان ميكنم،
ترك ايمان ميكنم
هي بشكنم پيمان و هي تجديد پيمان ميكنم،
ترك ايمان ميكنم
از باده مدهوشم كنيد،
پندم اي زاهد مده
با كه گويم، من نميخوام نصيحت بشنوم،
آي مردم پنبه در گوشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد،
دردي كشم، بار رفيقان ميكشم
پر ميكشم همچون هماي،
در آتشم اي واي و خاموشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد،
با كه گويم، من نميخواهم نصيحت بشنوم
آي آي آي مردم،پنبه در گوشم كنيد
من همان مجنون مست ياغي ام،
روز و شب محتاج جام باقي ام
يك شب كنار زاهد و يك شب كنار ساغي ام،
از باده مدهوشم كنيد

اين چه جهاني است؟!
اين چه بهشتي است؟!
اين چه جهاني است كه نوشيدن مي نا رواست!؟
اين چه بهشتي است در آن خوردن گندم خطاست!؟
آي رفيق اين ره انصاف نيست،
اين جفاست راست بگو راست بگوراست
فردوس برينت كجاست!؟
راستي آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟!
راست بگو راست بگو راست فردوس برينت كجاست!؟
بر همه گويند كه هشيار باش،
بر در فردوس نشيند كسي،
تا كه به درگاه قيامت رسي
از تو بپرسد كه در راه عشق،
پيرو زرتشت بدي يا مسيح،
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نيز،
باز همين ماجراست؟!
راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
اينهمه تكرار مكن مي هماي،
كفر مگو شكوه مكن بر خدا
پاي از اين در كه نهادي برون،
در قل و زنجير برندت بهشت
بهشت همان ناكجاست،
بهشت همان ناكجاست،
واي به حالت هماي
واي به حالت، اين سر سنگين تو از تن جداست
نه نه نه نه، توبه كنم باز، حق باشماست
 
                                     از گروه مستان
׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀


دربين آن جماعت مغرور شب پرست

يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست

اين سومين رديف نمازی خيالی است

گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد ...

مست سبحان من يميت و يحيی و لا اله الا هو الذی اخذ العهد فی الست

يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم

فکر می کنيم او در اين پرده مانده است

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

بدون شرح

روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي- تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.»
׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

داستان پیرمرد

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله
ت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

چرا وقتی عصبانی هستیم داد می زنیم؟


استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند
.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است
 استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

شعري منتشرنشده از احمد شاملو

 

سكوت‏آب
مى‏تواند
خشكى ‏باشد و فرياد عطش:
سكوت‏گندم
مى‏تواند
گرسنه‏گى ‏باشد و غريو پيروزمندانه‏ى قحط:
همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب
ظلمات ‏است ـ
اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست:
غريو را
تصوير كن!


مهرماه1370
منبع :اعتماد ملی

׀ +׀ نویسنده: ا.درخشان ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گلهای باغ همسایه ׀

در باره من

سلام:
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد میگویم و امیدوارم با خواندن مطالب آن بهره ای ببرید.


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· درسی جالب برای زندگی - درس اول :
· نیایش
· ای بنده من ...
· خداوند می فرماید:
· بار خدایا چه عملی از بندگانت پیش از همه تو را به تعجب وا می دارد؟
· دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است :
· لیلی نام تمام دختران زمین است
· متشکرم پدر
· امام علی (ع) می فرماید:
· بعد از مدتها بالاخره دستم به قلم رفت


لینکهای روزانه

· شعر همین اطراف است
· سحر
· رهائی


آرشیو موضوعی

· گلهای باغ همسایه
· پندهایی از بزرگان
· شعرهای من
· سایر ادیبان
· دل نوشته های من !!!


لینکدونی

· کدهای صوتی و تصویری
· همراه استاد
· سايت استاد شهريار
· نسرین
· شعله های ناتمام
· همه چیز درباره ضرب المثل
· جدیدترین و آخرین نرم افزارها
· درباره کامپیوتر از زبان رضا
· آخرین ترفندهای IT
· دانلود جدیدترین نرم افزارها (1)
· دانلود جدیدترین نرم افزارها (2)
· سایت ایرانی عکس
· برنامه موبایل ، کدهای وبلاگ و نرم افزار
· دوشیزه افغان
· پاتوق
· دنیای پزشکی
· آخرین اخبار ایران وجهان
· مرجع تلفن همراه
· روان شناسي
· کوچولوها (تفریحی)
· سایت برتر
· لینکستان (نرم افزار و اخبار)
· همه چیز برای وبلاگ (رایگان)
· سازمان هواشناسی کشور
· گالری عکسهای عاشقانه
· پسری از تاجیکستان
· باران عشق
· تازه های فن آوری
· بزرگترین سایت موسیقی ایران
· من از او خاطره دارم (تهمت)
· همه چیز برای زندگی
· یک دوست خبرنگار
· داستانهای آموزنده (SARK)
· مهریار ناظمی گوینده خبر ورزشی
· نازی
· مدیریت بازاریابی و تجارت الکترونیک
· ورزشهای رزمی و تردستی
· سیتکا (فرشته)
· دامنه برتر (ویژه فروش دامنه)
· آیا می دانید؟
· وبلاگ یک پسر خوب !!!
· سایت اطلاع رسانی گنبد
· باشگاه پژوهشگران دانشجو
· کاریکاتور
· R619
· پاسخ به سوالات دینی (1)
· پاسخ به سوالات دینی (2)
· پی سی پارسی (بزرگترین سایت ایرانی چند منظوره)
· عاشقان بارانی
· ابوالفضل (دوست آهنگساز من)
· کانون ادبیات ایران
· داستان و دانستنیها
· ابزار رایگان وبلاگها و سایتها
· آژانس عکس خبری
· الهام
· عکس های توپ و باحال
· ستاره
· ضمیمه دات کام (آموزش و ابزار گرافیک)
· عاشقان رمان (پانته آ)
· عبدالجبار کاکایی
· دفتر خالی (فرزانه)
· عارفانه
· آه باران (باران)
· iranian
· راهروی تنهایی (ساناز)
· تولد دوباره (JuJu)
· ایرونی ها (امیرحسین)
· آرام (قلم دونی)
· شطرنج عشق
· نازنین
· پریدخت (پریسا)
· به رنگ خاکستری (صادق)
· شمیم (1)
· شمیم (2)
· کاش دلها در چهره بود
· مهد دلیران
· جزوه - پروژه - مقاله (کامپیوتر)
· آموزش فاركس
· دانلود رايگان كتاب و رمان و آهنگ
· پسري با فكرهاي بزرگ
· کاردستی،آتش بازی،تردستی و...
· فراري از جاده (فريد)
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات







ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM