شاید اگر دیروز بود و گل سرخ
امروز آسمان آبی بود و خورشید
و اگر فردا سوز نبود و انتهای راه ناپیدا
کسی جعبه ای ناگشوده در دل نداشت
شاید اگر من بودم و تو
ما بودیم و آنها
و اگر بود دلهایمان کمی دریایی
کسی نمی دید چشم پر از اشکی
اشکی به گرمای آتش
از جنس خون
پر از رؤیا
لبریزتر از آرزویی نزدیک
شاید اگر شاید نبود و باید پیدا
شاید اگر باور بود و شک ناپیدا
دل فانوسهایمان بیشتر می تپید برای هم
بیشتر خالی می شدیم از خشم و کین
از هرس و کبر
چون چشمه ای زلال تا انتها پیدا
چه زیبا می شدیم چه زیبا.
1382 _ تهران |