ما همینیم که هستیم
گوشتی و پوستی و استخوانی
سر و دست و پایی
زبان و چشمانی
ما همینیم که هستیم
گاهی هم دلی داریم
آروزیی آویخته از آن
رنگ غم یا که شادی می زند از آن
ما همینیم که هستیم
امروز و فردایی، ماهی و شاید هم سال
هفته های انتظار،
روز و شبهایی گاه روشن، گاه تاریک
خورد و خوابی در کنار
گاه خوشیم و گاه بیمار
خشم و شهوت رنگ ماست
تار و پود، زنجیری بر پای ماست.
ما همینیم که هستیم
چونکه رفتیم دیگر نیستیم،
یادمان شاید،
جای پاهایمان،
نه اما گرمی آغوشمان.
حرفهای نرم و تیز، ریز و درشت
همچون بزرمان،
آری یادگاری هایی بعد ماست.
ما همینیم که هستیم
پیش و پس
خسته یا تشنه
کوچک یا بزرگ
بازنده یا پیروز
مرده یا زنده
باز دنیا باقی
زندگی جاری
خشم و شهوت، خورد و خواب
لحظه هائیست باقی
ما همینیم که هستیم
همین و شاید گاهی بیشتر، گاهی کمتر
ما همینیم که هستیم
فقط هستیم برای رفتن و در یاد ماندن 1381 _ تهران |