شاید این بار از خورشید
قطره ای چکیده
شاید از دل نازک گل
شبنمی روئیده
باغ سرنوشتم پس از آن سال
تا امروز که گفتم، پری بود در دست باد
نهایت در نهایت عریان،
گویی رفته بود از یادها.
کم کمک طاق بغض روزگار
دست در دست باد
همراه چند شاخه ای نور و کاسه ای گرما
کرد یادی از این باغ خالی
در انتظارم او را،
ایستاده در پشت دیوار باغ
هرچه فریاد می کشم می گوید: آرام.
شاید به دنبال باغی دگر است
ولی از میان پرچین ها می درخشید نام من بر لبانش
هر شب این سوی دیوار، می خوابم با صدای مهربانش
هر صبح سری می کشم از پشت دیوار
با خنده اش می پیچم نیلوفرانه بر دیوار
هر شب در خواب می بینمش این سوی دیوار
خواهد آمد یا نه؟
یا که خواهد ماند آن سوی دیوار
1381 _ تهران |